
xa0دخترک روز عروسی رفته بود آرایشگاه، طبیعتن محض ژیگول کردن و از قافله عقب نماندن. برگشتنه گریه کرده بود انقدر که راه به راه غش کرد در آغوش مادر. من یکی که نه امکان داشت و نه داره که با اون سر و شکل برگردم منزل. دیروز پریروز عکسی از خودم گرفتم، در حالتی کاملن طبیعی؛ همه ی عضله ها شل شد و سعی کردم هیچ ...
ادامه مطلب
از وسط زمستان تا همین امروز صبح طول کشید تا قانع شوم برایت اعتراف کنم درون من چاهی است که دست بلندترین پک سیگار ناشتا هم به ته آن نمیرسد. -فرشید....
ادامه مطلب