Trial

خرید بک لینک

کَل باقر پدرِ پدرِ اوسّ مَمَّد بود.همیشه،ماهِ محرم که می شد،یه قمه به اندازه ی بگم چقدر را از تویِ صندوقِ توی گنجه ی زیر زمینِ خانه اش بر می داشت و می ذاشت تو جیبش و می رفت توی خیابان،بین دسته ها.روزِ دهم،ظهرِ عاشورا، می رفت "محله ی کَیان"،روبروی "اجاقِ امام حسین" و همین که آفتاب می رسید به وسطِ وسطِ آسمان ...پااااق.قمه را می کوبید فرقِ سَرَش.یک بار،دو بار..سه بار.سه بار.سریرِ خون.قمه را دوباره می گذاشت توی جیبش و بر می گشت خانه و می ذاشتِش تو صندوقِ توی گنجه ی زیر زمینِ خانه اش.

هر سال مأمورا می گشتندش.هیچی پیدا نمی کردند.کَل باقر هم هیچی نمی گفته،هیچ وقت.آنها هم هرچه می خواستند می گشتند،و هر بار،هر سال پیدا نمی کردند قمه را.

....بعد ها، اوسّا حسن -پسرِ اوسّا حسین،که می شود پدرِ پدرِ حاجی بناکار ؛ هم از این کار ها می کرد.

Bozorg...

ما را در سایت Bozorg دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 21:43

صفحه بندی