High

خرید بک لینک

دخترک روز عروسی رفته بود آرایشگاه، طبیعتن محض ژیگول کردن و از قافله عقب نماندن. برگشتنه گریه کرده بود انقدر که راه به راه غش کرد در آغوش مادر. من یکی که نه امکان داشت و نه داره که با اون سر و شکل برگردم منزل. دیروز پریروز عکسی از خودم گرفتم، در حالتی کاملن طبیعی؛ همه ی عضله ها شل شد و سعی کردم هیچ حسی تو صورتم نباشه. و حسابی جا خوردم از عدم تقارنی که صورتم ارائه میکنه. ولی خب هر روز یه و از منزل ورود و خروج میکنم. چند وقت قبل وسط یک مهمانی نه آنچنانی احساس کردم باید همین الان با یک دختر حرف بزنم. در نتیجه از بین همه ی گزینه های موجودِ فیزیکی، دست انداختم به امیرخان، از میان امواج تلفن.

Bozorg...

ما را در سایت Bozorg دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 21:43

صفحه بندی