
واقعنِ واقعن دوست داشتم شاعرِ این شعر من بودم. اما علی محمد مودب است. سقراط نیستی که شوکران نوشیده باشی در محاصره آتنیان معذّب حلّاج نیستیکه اناالحق گفته باشی بر سر دارنه شمسی، نه عینالقضات تو مثل خودت هستی، محمّدعلی!احتمالاً گلولهای خوردهای و نالهای کشیدهای نالههایییا در کسری از ثانیه با چند همسنگرت خاکستر شدهای میبینی بعد از تو هیچ اتّفاق مهمّی نیفتاد داریم همانجور زندگی میکنیم دارند همینجور میمیرند!...
ادامه مطلب
شعری سرودم برای بادی که لای برگها نپیچید و سیگاری که دود نشد؛ زیر سقف خانه ای نداشته، در شهری عجیب با آدمهای غریب. شعری شخصی....
ادامه مطلب