
دیشب فهمیدم سالِ پیش، یه روزی از همین روزا همینجوری که روی تخت لش کرده بودم، یه شعری گفتم واسه یه دختری که همون موقعا توی یه شهرِ دیگه، توی کشور دیگه روی تختش لش کرده بوده. ببینم باورتون نشد که...شد؟ منم اولش باورم نمیشد. like a desire to push borders,, when you don't know where the border is situated.so maybe that isn't the border to push for you.it's like im 10 years younger. you only see that age guy doing such things.oh god please stop looking for the wrong things ...
ادامه مطلب
"ذهنیت". این رو استاد یادم داد که چیه. و اینکه عوض کردنش چقدر سخته. حالا میخواد راجع به یه شخص باشه، یا اون چیزی که خودت میشه بگی. علی ایحال زوری نیست. دیشب خواب دیدم بچه دار شدم. احمد اون وسط خیلی خوشحال بود.بیست سال پیش هم خواب دیدم که زن گرفتم. کت و شلوار سفید پوشیده بودم توی خواب اون موقع ها. دیشب اما یادم نمیاد چی تنم بود. بیست سال پیش توی یک قصری بود و فیلان. دیشب توی یک بیمارستانی بود و بیصار. حالا جالبیش اینه؛ هم از زن فراری م-البته بیشتر برعکس، هم از بچه. روزی که من بچه گیرم بیاد، تا...
ادامه مطلب